امامزاده سید محمد خمینی شهر » ویژه میلاد حضرت زهرا(س)
۸ بهمن ۱۴۰۱
السَّلامُ عَلی جَدِّکَ المُصطَفی اَلسَّلامُ عَلی اَبیکَ المُرتَضی الِّرضا اَلسَّلامُ عَلی السَّیِّدَینِ الحَسَنِ وَ الحُسَینِ اَلسَّلامُ عَلی خَدیجَةَ سَیِّدَةِ نِسآءِ العالَمینَ. اَلسَّلامُ عَلی فاطِمَهَ اُمِّ الاَئِمَّهِ الطّاهِرینَ. اَلسَّلامُ عَلَی النُّفُوسِ الفاخِرَهِ وَ بُحُورِ العُلُومِ الزّاخِرَةِ وَ شُفَعائی فِی الآخِرَةِ وَ اَولِیائی عِندَ عَودِ الرُّوحِ اِلَی العِظامِ النَّخِرَةِ اَئِمَّةِ الخَلقِ وَ وُلاةِ الحَقِّ. اَلسَّلامُ عَلَیکَ اَیُِّهَا الشَّخصُ الشَّریفِ اَلطّاهِرُ الکَریمِ اَشهَدُ اَن لا اِلهَ اِلَّا اللهُ وَ اَنَّ مُحَمَّداً عَبدُهُ وَِ مُصطَفاهُ وَ اَنَّ عَلِیّاًً وَلِیُّهُ وَ مُجتَباهُ وَ اَنَّ الاِمامَةَ فی وُلدِهِ اِلی یَومِ الدّینِ نَعلَمُ ذلِکَ عِلمَ الیَقینِ وَ نَحنُ لِذالِکَ مُعتَقِدُونَ وَ فی نَصرِهِم مُجتَهِدُونَ. اَلسَّلامُ عَلَیکُم وَ رَحمَهُ اللهِ وَ بَرَکاتُهُ.


ویژه میلاد حضرت زهرا(س)

تاریخ ارسال : ۱۰ اردیبهشت, ۱۳۹۲ | بازدید : | طبقه بندی : دسته‌بندی نشده

انfatemeسانى در سیماى فرشتگان 
و یا فرشته اى بود در سیماى آدمیان ، فرشته اى که از بارگاه الوهیّت به سرزمین انسانها قدم نهاد… تا پاکى و صفاى آسمان را تجسّم دهد، تا از روزنه وجود خویش دریچه اى خوش منظر بسوى بهشت خدا باز کند، تا تمام زیباییهاى بهشت را یک جا بر صفحه زندگى خود ترسیم نماید، تا نقش ‍ بدیع فضیلت و طهارت را در برابر چشم آدمیزادگان قرار دهد. نمونه اى بدیع بود از انسانى تکامل یافته با روحى متبلور از درخشش فضیلت ، او زن بود.
و جامعه زن در آن روز سیاه ، به سیه روزى افتاده بود، شخصیّت باخته بود و حتّى شخصیّت انسانى خود را. روحى قدرتمند لازم بود که مسیر زندگى زن را تغییر دهد و هم افکار مردم را درباره او. باید زن شخصیّت خود را باز یابد و از حقوق انسانى خویش بهره مند گردد و در عین حال از راه و رسم تقوى و پاکى و عفت نیز منحرف نگردد و وظایف خاص خویش را فراموش ‍ ننماید.
آن روز، نقطه عطفى بود در تاریخ زندگى زن ، نقطه اى بود که گذشته اى سیاه و تاریک را از آینده اى نورانى و درخشان جدا مى کرد. در این آینده روشن و نورانى ، زن نیز باید از تاریکیهاى گذشته و حق شکنیهاى ناجوانمردانه اى که درباره اش شده ، جداشود و متناسب با ساختمان طبیعى و روحى خود از حقوق مسلم خویش بهره مند گردد. و همچون سلولى زنده و پرکار در همان مسیرى که طبیعت برایش معیّن کرده به راه افتد، به راهى نو و افتخار آمیز.
انقلابى همه جانبه ایجاد شده بود، انقلابى که کم کم و آرام آرام در تمام شئون زندگى بشر وارد مى شد، از مغزها شروع کرد، انحرافهایش را، بتهایش ‍ را، شیارهاى خائنانه اش را و بالاخره همه زشتیهایش را پاک کرد، به زندگى ورود نمود و روابط را دگرگون کرد، روابطى که براساس ظلم استقرار یافته بود، با دست انقلابى اسلام و پیغمبر اینها همه با موفقیّت انجام گرفت ، اینک نوبت آن رسیده بود که افکار انقلابى اسلام درباره زن تجسّم یابد و منظره اى چشمگیر در برابر جامعه زن ترسیم گردد.
منظره اى که به زن شخصیّت دهد، درس عفت و تقوى بیاموزد، به او پر و بال دهد بدون اینکه آلوده اش سازد و این وظیفه بزرگ و تاریخى به عهده او گذارده شده بود؛ به عهده فاطمه علیهاالسلام .

تولّد
تولّد فاطمه زهرا علیهاالسلام طبق روایت مشهور در روز جمعه بیستم جمادى الثانى از سال دوم و یا پنجم بعثت بوده است و او تولّدى شگفت انگیز و استثنایى داشت .
مقدّمات تولّد فاطمه زهرا علیهاالسلام از زمره حوادث استثنایى بود و این مقدمات از روزخاصى آغاز شد.
در آن روز، پیغمبر در میان جمع نشسته و با مردم صحبت مى کرد و مردم نیز به سخنانش با اشتیاقى فراوان ، گوش مى دادند زیرا سخنانش همه تازه بود، مى گفت : بُت را نپرستید و این مجسمه هاى بیجان را ستایش نکنید. دخترکان معصوم خود را زنده به اعماق خاک تیره نفرستید، دروغ نگویید خیانت نکنید.
و اصلاً او کارش این بود که در همه جا و در هر زمان ، مخصوصاً آنجا که جمعیّت بیشترى مى دید به میانشان مى رفت و آیات خدا را بر آنها فرو مى خواند.
و آن روز نیز محمّد صلى الله علیه و آله در ابطح نشسته بود و جمعى از صحابه ، اطرافش بودند. و عدّه اى تماشاگر هم ، حلقه وسیعترى به اطراف آنها زده و به بیانات محمّد صلى الله علیه و آله که گاهى از ملکوت آسمانها و بهشت خدا و زمانى از عذابهاى دردناک جهنم و شعله هاى سوزنده آن سخن مى گفت ، گوش مى دادند. عدّه اى مجذوبش شده و در پیشگاه منطق آسمانى او که روحى حیات بخش در جسم بى جانشان مى دمید تسلیم مى شدند و شاید هم عدّه اى با لبخند تمسخر از او دور مى شدند آنها که قلبشان سیاه و دلهاشان مانند کوههاى مکّه سخت بود.
گاهى در میان جمع ، حالتى بر او عارض مى شد و سخن خود را قطع مى کرد. راه آسمان را در پیش مى گرفت و با اینکه موجودات نامرئى آسمان بسویش مى آمدند، لرزشى خفیف ، اندام مقدّسش را فرا مى گرفت ، دانه هاى درشت عرق بسان مرواریدهاى درخشانى که بر سینه سپید صدف غلطان باشد، به روى پیشانى بلند و تابناکش جارى مى شد.
بدن مبارکش سنگین شده و به هرچه که نزدیکتر بود تکیه مى کرد. کم کم از خود بیخود شد و به عالمى دیگر سیر مى کرد، عالمى که هر چیز مجهولى در آن با خطوطى روشن و برجسته ثبت شده بود و تنها پیغمبر در آن حالت مى توانست آن خطوط را بخواند. در آن حالت محمّدصلى الله علیه و آله با تمام اسرار جهان آشنا مى شد و همه چیز را به او تعلیم مى دادند و قرآن او که جهانى را دچار شگفتى کرده ، محصول همان حالات اختصاصى محمّدصلى الله علیه و آله است و خودش آن حالت را حالت وحى مى نامید.
در آن روز، باز چنین حالتى به او دست داد و باز هم نواى روحپرورر جبرئیل ، فرستاده مخصوص خدا را که از ملکوت آسمانها براى رسالت به نزدش آمده بود، مى شنید.
جبرئیل گفت : اى محمّد! خدایت دستور داده که تا چهل روز از خدیجه کناره گیرى کنى .
جبرئیل پیام خدا را بر محمّد صلى الله علیه و آله فرو خواند و راه آسمانها را در پیش گرفت و دوباره محمّدصلى الله علیه و آله به حالت عادّى و همیشگى خود برگشت . همه منتظر بودند که محمّدصلى الله علیه و آله آیات وحى شده را بر آنها فرو خواند چه آنکه او عادت داشت بلافاصله پس از حالت وحى ، آیتى را که با مغز نیرومند خود از دستگاه ربوبى و بوسیله جبرئیل دریافت داشته بر مردم فرو خواند. و آنان نیز در شنیدن آن آیات بیتاب بودند.
مقالات او را سرچشمه سعادت و غذاى روح خود مى دانستند چه بسیار اشخاصى که فقط با شنیدن چند جمله از آیات آسمانیش ، یکسره روح عصبیّت را از دست داده ، در پیشگاه مقدّسش تسلیم مى شدند و این آیات تنها سرمایه و اسلحه محمّدصلى الله علیه و آله در روزهاى نخست و همچنین در روزهاى بعد از آن بوده است .
ولى در آن روز، پس از حالت وحى ، چیزى جز سکوت از محمّد صلى الله علیه و آله مشاهده نشد سکوتى که به همراه هاله اى از غم و اندوه شدید همراه بود.
مى نویسند: این دستور بر محمّد صلى الله علیه و آله خیلى سخت و گران آمد. دورى و هجران ! آن هم از خدیجه !
خدیجه اى که چون ستاره صبح در آسمان زندگى محمّدصلى الله علیه و آله مى درخشید.
خدیجه اى که در نخستین روز بعثت انوار ملکوتى نبوّت را در چهره او مشاهده کرد و از روى ایمان و عقیده او را به این مقام تهنیت گفته است .
خدیجه اى که دست رد بر سینه آن همه خواستگاران زیبا و ثروتمند و متشخص زده و از میان آن همه ثروت و غرور تنها به درّ یتیمى دلخوش کرده است ؟
ولى چاره اى جز اجراى دستور نیست و محمّد صلى الله علیه و آله تصمیم گرفت دستور آسمانى را نسبت به برکنارى موقّت از خدیجه اجرا کند.
روزهاى سیاه و تاریک هجران یکى پس از دیگرى مى گذشت . خانه خدیجه طراوت و شادابى همیشگى خود را از دست داده بود و دیگر آن لبخندهاى سحرآمیزى که بیشتر به شکفتن نوغنچه اى پرطراوت شبیه بود بر لبهاى خدیجه دیده نمى شد. در آن موقع ، که شب خیمه سیاه خود را به روى جهان مى کشید، خدیجه نیز در درون اطاق نیمه تاریک خود با خداى شب ، مناجات مى کرد ودانه هاى اشک همچون شبنمى که به روى بستر گل بغلطد از شیب ملایم گونه هایش جارى مى شد و در دامانش جاى مى گرفت .
محمّدصلى الله علیه و آله کسى نیست که بتوان به این زودى دل از او برگرفت و او نیز کسى نبود که به این زودى از من رمیده شود و آشیانه پرصفاى منزل را بدست فراموشى بسپرد، حتماً سرّى در کار است ، از آن اسرارى که همیشه بین او و خدایش برقرار است و کسى را از آن خبرى نیست .
در یکى از همین روزها یار صمیمى پیغمبر عمّار یاسر به در خانه خدیجه رفت و او حامل پیامى از محمّد صلى الله علیه و آله براى خدیجه بود، مضمون پیام این بود: خدیجه ! دورى من از تو، ناشى از کینه و یا احیاناً تنفر نیست ، بلکه من از جانب خدا به این کناره گیرى مأ مور شده ام جز نیکى در حق خود گمان مبر چه آنکه حتّى خداوند به وجود تو مباهات مى کند. هر شب در خانه را ببند و به خوابگاه خود برو و در بستر خود بخواب و من هم در خانه فاطمه بنت اسد هستم .
روحیه درهم شکسته خدیجه با شنیدن این پیام ، از نو، رونقى گرفت و او حدس خود را صائب یافت .
آرى ! محمّدصلى الله علیه و آله کسى نیست که اصول وفا و مهر را نادیده بگیرد و قلب و دل سرشار از محبّت مرا بدست فراموشى بسپرد ولى در این مأ موریّت چه سرّى است ؟ خداى محمّد مى داند و بس … .
روزها یکى پس از دیگرى مى گذشت و شب سیاه هجران خدیجه به پایان نمى رسید و او تنها با نیروى امّید، زنده بود و انتظار پایان یافتن مأ موریّت شویش را مى کشید، تا اینکه چهل روز گذشت .
چهل روز مدّتى کوتاه و قابل تحمّل است اما نه براى هر کس ، کسى که در آتش انتظار مى سوزد هر دقیقه براى او سالى و هر ثانیه در نظرش مدّتى طولانى جلوه مى کند و محمّدصلى الله علیه و آله و خدیجه در این آتش ‍ مى سوختند.
روز چهلم محمّدصلى الله علیه و آله روزه دار بود و کم کم خورشید با فرو رفتن به طرف مغرب ، نزدیکى افطار را اعلام مى کرد تا اینکه بالاخره فرمانرواى آسمان براى استراحت شبانه خود را به دامن افق کشیده و در پشت کوههاى بلند و سیاه مکّه پنهان شد، ستارگان جرأ تى به خود داده و آرام آرام و تک تک از گوشه و کنار آسمان پیدا مى شدند.
قرمزى خونینى از آن طرف از طرف مشرق بالا مى آمد به وسط آسمان رسید این نوار قرمز رنگ همینکه به وسط آسمان و بالاى سر نظاره کنندگان برسد، اوّل مغرب و موقع افطار است و پیغمبر خود را مهیّاى افطار مى کرد در این بین ناگهان صداى آشنایى به گوشش خورد؛ صدایى که همیشه براى او از ماوراى آسمانها خبر مى آورد، آرى ! جبرئیل نازل شد به او گفت : اى محمّد! اینک براى دریافت هدیه پروردگارت آماده شو!
شاید پیغمبر انتظار داشت که باز هم مانند سابق از زبان جبرئیل مطالبى دیگر بشنود، همان مطالبى که توانسته بود با آنها مکّه و عربستان و بالاخره بشریّت را متوجّه خود ساخته و راه سعادت و زندگى پرافتخار را به آنان نشان دهد ولى برخلاف انتظار با لغت بى سابقه و جدیدى روبرو شد: هدیه !
آیا این هدیه چیست ؟ هرچه فکر کرد مشکل برایش حل نشد، چاره اى جز سئوال ندید فرمود: جبرئیل ! هدیه پروردگارم چیست ؟
و او نیز مانند محمّد صلى الله علیه و آله بى خبر بود ولى در هر صورت هرچه هست باید هدیه اى عالى و مقدّس باشد که خدا آن را براى رسولش ‍ انتخاب کرده ولى نه ! این هدیه تنها براى محمّدصلى الله علیه و آله نبود، بلکه چیزى است که خداى آسمان براى بشر زمینیش مى فرستد. این هدیه باید مبدأ تکوین دخترى شود که نه تنها براى پیغمبر فوق العاده باارزش و بزرگ است بلکه براى جهان بشریّت نیز سرمشق عالى و آموزنده اى است که باید جهانیان نمونه عفت و تقوى پاکى و شهامت و فضیلت را در قیافه زندگى کوتاه او دیده و با دیدن این الگو به ترسیم چهره حیات خود پردازند.
سرانجام ، خدا پرده از این راز برداشت و چنین پیام فرستاد: اى محمّد! خدا اراده کرده است که در امشب از صلب تو ذریّه طیبه اى خلقت فرماید، ذریه اى که گل سرسبد انسانیّت خواهد بود….
نخست فاطمه علیهاالسلام و از بطن او فرزندانى که هر یک چون ستاره اى درخشان ، نورافشانى خواهند کرد و در پرتو انوار تابناک خود شبستان تاریک انسانیّت را روشن خواهند ساخت ….
خدا چنین خواسته بود که افطار آن شب پیغمبر با غذایى پاک و بهشتى باشد و تنها چنین غذایى است که مى تواند مبدأ تکوین شخصیّتى چون زهرا علیهاالسلام گردد.
پیغمبر مأ موریّت یافت که هرچه زودتر بسوى خانه خدیجه رود و او هم به موجب امر پروردگارش پس از چهل روز راه خانه خدیجه را در پیش گرفت .
و او در آن دل تاریک شب و در میان کوچه هاى تنگ و پر پیچ و خم مکّه دودورنما در برابر خود مى دید یکى از گذشته و دیگرى از آینده ، یکى محدود و کوتاه و دیگرى طولانى و پرامتداد، یکى غم انگیز و دیگرى نشاط آور، یکى مربوط به چهل روز دورى از خدیجه و دیگرى مربوط به نسلهاى آینده اى که باید از بطن خدیجه تکوین یافته و جهانى را رهبرى کنند.
این هر دو دورنما، سخت خاطر محمّد صلى الله علیه و آله را در آن دل تاریک شب به خود مشغول کرده بود، قدمها را تا آنجا که مى توانست بلند برمى داشت تا هرچه زودتر به این دورى و هجرانى که سخت او را ناراحت کرده بود پایان دهد و دورنماى آینده نیز او را به سرعت بیشترى وا مى داشت . و او چون نسیم لطیف سحرى مانند اشباح بى رنگ ، همچون روح مجرّدى که سنگینى مادّه را از دست داده باشد از کوچه هاى تنگ مکّه مى گذشت ، مى رفت تا براى رهبرى آینده جهان بشر و قافله سالارى کاروان گمگشته بشرى در طول قرنهایى که فقط خدا پایانش را مى داند، رهبرانى عالیمقام و پاک تهیّه کند.
او با آیات آسمانى خود، درسهاى عالى و آموزنده اى به بشر داده بود و در پرتو همین درسها بود که چهره زندگى انسانها را تغییر داده بود و انقلابى بزرگ و عمیق درجامعه ایجاد کرده بود. او در پرتو این انقلاب بزرگ ، بدیها را محو کرده بود و انسانها را از قید و بندهاى موهوم رهایى بخشیده بود، به دخترکشیها خاتمه داده و زنجیر عبودیّت و بندگیهاى ناروا را از گردن مردم بدبخت و بیچاره باز کرده بود و اینک این انقلاب ، نیازمند به پاسدارانى است که پس از مرگش همچنان راه او را ادامه داده و دامنه انقلابش هرچه بیشتر گسترش دهند و سرسلسله این پاسداران ، بانوى بزرگ اسلام و یکتا دخت پیغمبر عالیمقام ، فاطمه اطهر علیهاالسلام خواهد بود.
در دامن او است که باید حسن و حسین علیهماالسلام تربیت شوند و تنها دامن طیّب و پاک او است که مى تواند مهد تربیت شخصیّتى چون حسین علیه السلام گردد، حسینى که باید راه و رسم جانبازى و فداکارى و مبارزه با ستمگران را به بشریّت بیاموزد.
پیغمبر، تربیت جامعه هاى انسانى را از دو راه دنبال کرده است : یکى از راه گوش مردم و دیگرى که به مراتب مهمتر و مؤ ثرتر از اولى است ، استفاده از چشم مردم است . پیغمبر حد اعلاى استفاده را از گوشهاى مردم کرد و با تبلیغاتى پیگیر و مداوم خوبیها را در برابر آنان قرار داد و آنها را تربیت نمود و از این مهمتر اینکه نبى اکرم اسلام باید در راه این تربیت که وظیفه آسمانى او است ، حداکثر استفاده را از چشم مردم نیز بنماید، باید در برابر مردم ، چشم اندازهاى بدیع و بافضیلتى بوجود آید تا مردم با دیدن آنها به سازندگى روح خود بپردازند.
اسلام ، وظایف یک زن مسلمان را در زمینه هاى مختلف زندگى فردى و اجتماعى بطور کاملى توضیح داده بود و اینک باید با تکوین فاطمه اطهر علیهاالسلام یک نمونه بزرگ و یک سرمشق عالى هم در برابر جامعه زن بوجود آید تا زنان مسلمان با دیدن این نمونه پاکى و فضیلت و عفت ، به سازندگى خود پرداخته ، راه و رسم زندگى اسلامى خود را از خطوط برجسته زندگى او بیاموزند.
سرانجام نُه ماه از آن شب گذشت .
خدیجه به آن هنگام در شرایطى خاص قرار داشت و باید یادآور شویم که خدیجه علیهاالسلام در آغاز ازدواجش از ثروتى سرشار برخوردار بوده است و او این ثروت را یکجا در اختیار پیغمبر گذارد تا آن را در راه گسترش ‍ اسلام مصرف کند و محمّدصلى الله علیه و آله نیز بدون دریغ با استفاده از آن ثروت به کمک مستمندان و بینوایان مکّه مى شتافت . ثروت خدیجه پناهگاهى براى دردمندان بود و فقرا خود را در مال و ثروت خدیجه شریک مى دانستند چه آنکه پیغمبر بدون حساب و با اخلاقى پیامبرانه تمامى مستمندان را آن شریک کرده بود.
کم کم این منبع سرشار به پایان مى رسید و دست خدیجه از مال دنیا تهى مى شد و مردمى که عاشق درهم و دینار بودند آرام آرام از اطراف خدیجه پراکنده مى شدند و او را تنها مى گذاردند و علاوه مگر نه این است که او به محمّد صلى الله علیه و آله ایمان آورده و او را صمیمانه در مبارزه اى که در پیش گرفته است یارى مى کند و این خود کافى بود که مبارزه منفى مردم را علیه خدیجه برانگیزد و آمد و رفتها را با او قطع کند.
بانوان مکّه تصمیم گرفته بودند که دیگر به خانه خدیجه رفت و آمد نکنند و او را با شوهرش که مبارزه خصمانه اى را با بتهاى مردم ، با نظامهاى اجتماعى مردم و بالاخره با کلیه آداب و رسوم غلط مردم شروع کرده است ، تنها بگذارد، خدیجه تنها شده بود.

تنهاى تنها
پنج سال از بعثت مى گذشت و خدیجه علیهاالسلام همچنان زندگى آرام و تنهاى خود را مى گذراند. در چنین شرایطى بود که در خود دردى احساس ‍ کرد، دردى که مقدّمه وضع حمل بود. خدیجه تاکنون شش فرزند براى پیغمبر به دنیا آورده بود. سه پسر و سه دختر: قاسم ، عبداللّه ، طاهر، زینب ، رقیه و آمنه .
و اینک در آستانه وضع حمل هفتمین فرزند است و او انتظار داشت که مانند سابق ، بانوان بزرگ شهر به بالینش آیند و او را در وضع حملش یارى نمایند، ولى در دارالندوه که به منزله شوراى عالى مکّه محسوب مى شد چنین تصویب شده بود که همه و حتّى بانوان نیز آمد و رفت خود را با خانه پیغمبر قطع کنند.
خدیجه علیهاالسلام در تنهایى درد مى کشید، غم و اندوهى شکننده بر روحش سنگینى مى کرد و با خداى خود راز و نیاز مى کرد. کم کم فشار درد او را از خود بیخود کرد و در حالتى مبهم و رخوت زا فرو برد، هفتمین فرزند هم به دنیا آمد، دختر بود.

نامش را فاطمه گذاردند.
پیغمبر به فاطمه علیهاالسلام علاقه اى فوق العاده داشت ، بیش از علاقه یک پدر به فرزند. در آن موقع دختر داشتن ننگ بود، جرم بود، بدنامى و فضاحت داشت .
وَإِذا بُشِّرَ اءَحَدُهُمْ بِالاُْنْثى ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدّاً وَهُوَ کَظیمٌ.(۱)
آنگاه که خبر تولّد دختر خود را مى شنیدند، رنگ چهرهاشان تغییر مى کرد، غضبناک مى گشتند، سیاه و کبود مى شدند.
و سرانجام هم او را زنده به زیر خاک مى فرستادند. در چنین شرایطى فاطمه زهرا علیهاالسلام بدنیا آمد و سخت عزیز و محترم شد و پیغمبر هم هرچه بیشتر به او عظمت مى بخشید، او را پاره تن خود دانست و فرمود:
فاطمة بضعة منّى .(۲)
و خدا در قرآن مجید از او تعبیر به کوثر کرد و فرمود:
إِنّا اءَعْطَیْناکَ الْکَوثَرَ.(۳)
اى پیغمبر! ما به تو کوثر دادیم .
یعنى فاطمه دادیم ، فاطمه اى که جهان را از فرزندان تو پر خواهد کرد.
خداى اسلام ، مى خواست تا با وجود فاطمه علیهاالسلام به زن عظمت و بزرگى بخشد، حقوق انسانیش را به او بازگرداند. مى خواست تا از روزنه وجود فاطمه علیهاالسلام روح مکتب اسلام را درباره زن بیان کند. زن تا آن روز، حق حیات نداشت ، حق مالکیت نداشت ، حق ارث نداشت ، حق انتخاب شوهر نداشت ، اصولاً زن را به حساب انسان نمى گذاشتند، مانند کالا خرید و فروشش مى کردند و مانند حیوان معاوضه اش مى کردند.
فاطمه علیهاالسلام به دنیا آمد و پیغمبر او را به روى سینه خود جاى داد، احترامش مى کرد بعدها هر وقت فاطمه علیهاالسلام به دیدن پدر مى رفت ، پیغمبر به او مرحبا مى گفت و طبق روایت محدث قمى ، دستهاى پاک و معصومش را مى بوسید؛ پیغمبر مى خواست تا از این راه ، ارزش و شخصیّت فاطمه علیهاالسلام را نشان دهد و اصولاً مسیر افکار مردم جاهل و نادان آن روز را درباره زن تغییر دهد.
فاطمه علیهاالسلام کم کم بزرگ مى شد، تقوى و عفت و پاکى او شهره گردید، همه جا سخن از کمالات روحى و معنوى فاطمه علیهاالسلام بود، در مکّه ، در مدینه و بالاخره در تمام خانواده هاى عرب صحبت از ملکه اسلام و فضایل درخشنده اش به میان بود و فاطمه علیهاالسلام کم کم به سنى رسیده بود که مى بایست ازدواج کند.
بزرگان عرب و برجستگان حجاز همه آرزومند بودند که این افتخار بزرگ نصیب آنها شود و این هماى سعادت ، سایه بر سر آنان افکند، تلاشى عجیب در بین خانواده ها شروع شد، تلاش در راه خواستگارى فاطمه علیهاالسلام .
و پیغمبر به هیچیک از آنها جواب مساعد نمى داد. پیغمبرصلى الله علیه و آله با ازدواج فاطمه علیهاالسلام مى خواست تمام آداب و رسوم غلطى را که در این مساءله بزرگ اجتماعى مرسوم بوده است از بین ببرد و ارزشهاى اجتماعى را در این باره نیز دگرگون سازد.
تا آن روز ملاک ازدواج ، امتیازات موهوم بود و این معیارها در نظر پیغمبر ارزش نداشت ، مى خواست تا عملاً به ملّت اسلام بى ارزش بودن ملاکهاى متداول را نشان دهد.
على علیه السلام تمایل شدید با ازدواج فاطمه علیهاالسلام داشت ولى تنگدستى مانع از این بود که تقاضاى خود را به محضر پیغمبر عرضه بدارد. تا اینکه سرانجام یک روز تصمیم نهایى خود را گرفت ، به نزد پیغمبر رفت ولى حجب و حیا مانع از ابراز تقاضایش بود، پیغمبر مطلب را حدس زد، به او فرمود: پسر ابیطالب ! چه مى خواهى و چه حاجتى دارى ؟ هرچه در دل دارى ، بگو!
سرانجام على علیه السلام عرضه داشت : براى خواستگارى فاطمه آمده ام .
پیغمبر از مجلس برخواست و به نزد فاطمه علیهاالسلام رفت تا نظر او را در این باره جویاشود.
مگر نه این است که از نظر مکتب اسلام ، حق انتخاب شوهر از حقوق مسلّم زن است ؟ به این جهت پیغمبر با اینکه عمیقاً با ازدواج على و فاطمه علیهاالسلام راضى بود قبل از آنکه نظر فاطمه علیهاالسلام را در این باره جویا شود، به على علیه السلام نفیاً و اثباتاً جوابى نداد. به نزد فاطمه علیهاالسلام رفت ، مطلب را گفت ، فاطمه علیهاالسلام سکوت کرد و گویا رسم بر این بوده که سکوت در این مورد را علامت رضا تلقى مى کردند. پیغمبر پس از آنکه نظر مساعد و رضایت فاطمه علیهاالسلام را نسبت به ازدواج با على علیه السلام تشخیص داد به نزد على آمد، صریحاً با تقاضاى او موافقت کرد و اضافه کرد که : براى این ازدواج چه مقدار مهر در نظر گرفته اى ؟
على علیه السلام عرضه کرد: من جز یک شمشیر یک زره و یک شتر آبکش چیز دیگرى ندارم .
پیغمبرصلى الله علیه و آله فرمود: شمشیر را لازم دارى آن را مفروش ‍ و شتر آبکش نیز براى انجام کارها، مورد نیاز است فقط زره را بفروش چه آنکه تو مرد شجاعى هستى و به زره احتیاجى ندارى .
زره به فروش رفت و با پول آن ، هزینه عروسى تهیه شد، مراسم در کمال سادگى و براساس فضیلت و تقوى و پاکى برگزار شد. فاطمه علیهاالسلام به خانه شوهر رفت ودرخانه دارى و آداب و رسوم شوهردارى مظهرى آموزنده و ارزنده براى زنان مسلمان گردید.
در آن شبى که زهرا علیهاالسلام بسوى خانه شوهر مى رفت حادثه اى عجیب رخ داد. حادثه اى که مى تواند معرفى عالى براى روح بزرگ و آموزنده فاطمه اطهر علیهاالسلام بوده باشد.
در آن شب ، مراسم ازدواج در خانه عروس پایان یافت ، نوبت آن رسیده که دیگر فاطمه اطهر علیهاالسلام به خانه شوهر رود. بانوان بزرگ و محترم شهر، موکب عروس را در میان گرفته و بسوى خانه على علیه السلام مى بردند، در آن شب ، زهراى مرضیه علیهاالسلام به مناسبت شب زفاف پیراهنى نو براى خود تهیه کرده بود و او از میان تمام زر و زیورهاى ممکن تنها به همان یک پیراهن نو اکتفا کرده بود. بانوان شهر از این وضعیّت ساده دختر پیغمبر به سخنى در شگفت بودند هیچ باور نمى کردند که دخترى جوان ، آن هم در شب زفاف ، تا این اندازه ساده و دور از هرگونه تجمّلى به خانه شوهر برود.
در این بین ناگهان ناله اى کوتاه ، ناله اى که در میان آن همه هیاهوى جمعیّت به سختى شنیده مى شد فاطمه علیهاالسلام را متوجّه خود کرد، ناله اى بود کوتاه و زودگذر. گفت : اى فاطمه ! واى دختر پیغمبر! تو اینک به خانه شوهر مى روى و اطرافیانت همه غرق در سرور و شادى هستند، ولى آیا هیچ خبر دارى که هم اکنون زنى مستمند و برهنه نیازمند به قطعه لباسى است که خود را با آن بپوشاند. اى دختر رسول خدا! آیا میل ندارى امشب براى خدا برهنه اى را بپوشانى ؟
صدا تمام شد و در میان هلهله هاى سرور و شادى جمعیّت ، محو و نابود گشت . ولى همین ناله کم امتداد کافى بود که اثر عمیقش را در روح فاطمه علیهاالسلام باقى بگذارد و او را متوجّه وظیفه سنگین و خطیرش نماید.
فاطمه علیهاالسلام ایستاد و بانوان شهر از این ایستادن به ظاهر بى موقع دچار شگفتى شدند.
زهرا علیهاالسلام خود را در میان حلقه اى که زنها به دورش کشیده بودند پنهان ساخت و تنها پیراهن خود را از تن بیرون کرد و آن را به فقیر داد، پیراهن کهنه سابقش را پوشید و با آن به خانه شوهر رفت .
این سرمشقى است که دختر پیغمبر به جامعه زن مى دهد، مى خواهد بگوید: کمال زن ، فضیلت زن ، عزّت و آبروى زن در این نیست که غرق در تجمّل و زینت شود و محور زندگى را مُد و مُدپرستى قرار دهد. کمال زن ، در تقوى است ، در عفت و پاکى است ، در فضیلت است ، به ناله مظلومى برسد، مرهمى بر زخم دل مستمندى بگذارد.
آرى ! فاطمه اطهر علیهاالسلام در عین عزّت و عظمت از هرگونه تجمّلى برکنار بود. روزى پیغمبر به خانه فاطمه علیهاالسلام ورود کرد، براى اولین بار برقى از زر و زیور مشاهده کرد، بى درنگ با چهره اى گرفته منزل فاطمه علیهاالسلام را ترک کرد و بسوى مسجد رفت . زهرا علیهاالسلام نیز که باید عملاً درس سادگى و بى آلایشى را به جامعه زن بدهد بلافاصله زر و زیورها را برگرفت و به نزد پدر فرستاد و پیغام داد که آنها را در راه خدا انفاق کند.
او زنى فعّال و پرکار بود و حتى آرد منزل را خود در درون خانه تهیّه مى کرد و گفته اند آنقدر دستاس نمود که دستهاى مبارکش پینه برداشت .
در آن روزگار، زن تنها وسیله شهوترانى مرد محسوب مى شد. موقعیّت زن در جامعه آن روز این بود که آتش هوسى را خاموش کند و هیجان شهوتى را آرام سازد.
فاطمه زهرا علیهاالسلام باید این مسیر را عوض کند و به جامعه زن تعلیم دهد که چگونه از حریم شهوت و هوس مردان بوالهوس خود را بر کنار بدارد، زن موقعیّت و مقامى بالاتر از اینها دارد. مکتب اسلام اجازه نمى دهد که مقام انسانى زن و شخصیّت والاى او تا سرحدّ شهوت و هوس تنزّل کند. کوشش و تلاش اسلام این است که زن را از هر گونه برخوردى که براساس ‍ شهوت و هوس است بدور نگه دارد و آنچنان در این راه اصرار ورزیده که حتى از اینکه برخلاف مقررات مورد نگاههاى شهوتبار مردان قرار گیرد، بشدّت جلوگیرى کرده است .
و اینک ، درسى که زهراى مرضیه علیهاالسلام عملاً به جامعه زن مى دهد:
روزى مردى نابینا وارد خانه پیغمبر شد و زهرا علیهاالسلام در آنجا بود، با ورود آن مرد، زهرا علیهاالسلام خود را پوشاند و به کنارى کشید، پیغمبر فرمود: این مرد نابینا است .
فاطمه اطهر علیهاالسلام عرضه داشت : درست است که او مرا نمى بیند ولى من که او را مى بینم .
و این است مقام عفّت زهرا علیهاالسلام و درسى که او به جامعه زن مى دهد. او معتقد بود که کمال زن در این است که موفق به تربیت فرزندانى با فضیلت شود و این درس را نیز عملاً دختر پیغمبر به بانوان مسلمان تعلیم داد. او خود فرزندانى چون زینب کبرى و حسن مجتبى و حسین سید الشهداء علیهم السلام تربیت کرد، فرزندانى که هریک بزرگترین نقش مؤ ثر را در رهبرى انسانیّت بسوى سعادت عهده دار گشتند، فرزندانى که بنام نجات بشر از بدبختى و بلا خود را به خون و آتش مى کشیدند و با کمال قدرت در میان امواج حوادث فرو مى شدند و جان خود را نثار حق و فضیلت و عدالت مى کردند.
فاطمه علیهاالسلام در نقش یک مربى بزرگ ، به زندگى ادامه مى داد، تا اینکه سرانجام مصیبت بزرگ به او روى آورد شد. مرگ پدر! پدرى چون رسول اکرم صلى الله علیه و آله ، سرشار از مهر و عاطفه . چشمهاى مبارک زهرا علیهاالسلام اشک آلود شد، موج غم و اندوه وجودش را در خود فروبرد.

ودر ادامه :

تحفه ای از بهشت

چهل روز راز و نیاز با خدا، چهل روز دل بریدن از خانه و همسر و زندگی همیشگی و چهل روز میهمان خدا بودن، برای رسیدن تحفه ای از بهشت بود. نوری که خلقت را به نور خود روشن می کرد. محمّد(ص) در سال پنجم بعثت به میهمانی خدا خوانده شده بود. پس از آن چهل روز شیرین، اینک با وعده فرزندی از بهشت به سوی خانه باز می گردد. چشمان خدیجه پس از آن همه تنهایی و انتظار به دیدار محمد(ص) روشن می شود و دلش به شنیدن آن وعده شیرین از شادی و غرور سرشار می شود. در انتظار آمدن آن مولود بی همتا چشم به گذر زمان می دوزد و لب به شکر خدا می گشاید.

طاهره مطهره

خدیجه، زن ثروتمند قریش، با انتخاب همسری فقیر و دور از تجملات دنیوی، امّا آسمانی و از جنس نور، از سوی زنان تاریک دل قریش طرد شده و تنها مانده است. ماه هاست که او تنهایی اش را با گفتگو با فرزندی که هنوز پا به دنیا ننهاده، پر کرده است؛ امّا اینک نیازمند یاری است؛ نیازمند دستی مهربان که به کمکش بشتابد. از زنان قریش یاری می خواهد؛ امّا جز طعنه ها و سرزنش ها چیز دیگری نمی یابد.

به گرمای آرام بخش دعای پیامبر دل می سپارد و به مهر پروردگار دل می بندد تا آنکه خانه اش به نوری سپید روشن می شود. چهار زن بهشتی، چهار زن برگزیده، چهار یار مهربان به یاریش می آیند و فاطمه، طاهره مطهره، چشم به دنیا می گشاید و عالم را از حضور خود متحیّر می کند و از شادی آمدنش مست می سازد.

نگین خلقت

امروز خورشید وجود فاطمه(س) جهان را روشن ساخت. زمین خاکی لختی از ظلمت مادّی برون آمد و نور آسمانی را در خود دید. فاطمه(س) به دنیا آمد تا کهکشان خلقت برگرد وجودش بگردد. به دنیا آمد تا رحمت الهی تجلی دوباره یابد. به دنیا آمد تا خلقت بی معنا نماند. و انگشتر وجود بی نگین نماند. سلام و درود خدا بر تنها انگیزه خلقت، زیباترین آیه وحی، فاطمه زهرا(س).

ریسمان رستگاری

سال ها بود که با زنان مانند کنیزی تیره بخت رفتار می شد. اموال باعث افتخار بودند و دختران مایه ننگ. به مردگانی فخر می ورزیدند و دختران را منفور می داشتند. تا تو ای ریسمان محبّت الهی و ای لطیف ترین آیه خلقت، آمدی و رشته ننگ را از وجود رنجور زنان گسستی و افکار جاهلانه موهوم پرستان را دگرگون کردی. چه کرد بوسه پیامبر بر دستان تو در آن روز؟ چه کرد محبّت بی حدّ پیامبر به دخترش با نگاه خشمگین جاهلان و چشم پر امید دخترکان؟ و چه می کند یاد زندگی حیرت انگیز تو با منادیان آزادی زن در جامعه های جاهلی امروز؟! گرامی باد میلاد تو که مایه نجات و ریسمان رستگاری عالمیان شدی.

معلّم عشق

ای روشن ترین تفسیر آیات خدا، ای سبزترین برگ خلقت، آمدی و مظلومیّت با همه گستردگی اش و با همه عمق دردناکش با تو زاده شد. آمدی و درد و رنج پا به پای تو قدم برداشت. امّا تو، با تمام مظلومیّت و درد و رنج، آمدی تا کلاس عشق خدا بی معلّم نماند، تا زنان شیفته رستگاری بی سرمشق نمانند، تا راه خداجویی و معنویّت بی چراغ نماند، تا وادی عفّت و حیا بی خورشید نماند. جان عالمی به فدای تو ای مظلوم ترین اسوه صبر و عفاف و تقوی.

مدح مادر

ای باغبان بوستان آل طاها، ای مادر یاس های سپید و خوشبو، ای دامن مهربان شاخه های نرگس، خوش آمدی. مبارک آمدی. آمدی تا یاس ها سپیدی بیاموزند و نرگس ها خوشبویی. ای مهربان ترین مادر خلقت، فرزندنت امام عصر(عج) به مادری چون تو می بالد. زیباست سخن او در مدح تو که فرمود: «دختر رسول خدا(ص)، برای من اسوه حسنه و سرمشقی نیکوست». مبارک باد این میلاد فرخنده بر مولایمان صاحب الزمان(ع).

سرچشمه خوبی ها

ای زیباترین کلام خدا، ای لطیف ترین آیه خلقت، نکویی به نام تو نامور است و خوبی از تو سرچشمه می گیرد. زیبایی با تو معنا می شود و خیر با تو وجود می یابد. در مدح گوهری چون تو کلام پدرت رسول خدا(ص) گویاتر است که فرمود: اگر خوبی و نیکویی به صورت انسانی متجلی می شد، به حق که آن فاطمه بود، بلکه فاطمه از آن برتر و والاتر است. آری، فاطمه، دختر من، در طینت و شرافت و کرامت، بهترین کس روی زمین است.

زیباترین روز خلقت

امروز، روز میلاد گرامی ترین گوهر وجود فاطمه زهرا(س) و زیباترین روز خلقت است. فرشته ها همه جا را به نور تهنیت و تبریک آذین کرده اند. درهای رحمت خدا گشوده است و درخت وجود جز میوه های شیرین سرور هیچ ندارد. امروز امام عصر(عج) به دستان مبارکش بسته بسته هدیه می بخشد و از آسمان مهر خدا دسته دسته گل اجابت می بارد. حیف است اگر امروز با زمزمه مستانه زمین و زمان هم نوا نشویم و بر خود نبالیم که امروز بوستان وجود از غنچه های رستگاری و سعادت پر است.

سلام و صلوات

امروز در آسمان، هلهله سلام و صلوات پیچیده است. سلام بر فاطمه و پدرش، سلام بر فاطمه و همسرش، سلام بر فاطمه و فرزندانش، و این سلام ها باغ زندگی ها را از رشته های نورانی نجات و ریسمانهای سعادت لبریز ساخته است. به سلامی و صلواتی پر بگیریم و تا بر دوست پرواز کنیم. مولود مبارک این روز گرامی فاطمه زهراست.

بانوی عفاف

امروز چشمه رستگاری جاری شد و بوستان زندگی از آب زلال و حیات بخش ایمان و تقوا پر شد. امروز ما از بانوی عفاف و حیا سرمشق گرفته ایم و به سرانگشت اشاره بانوی عالمیان، فاطمه زهرا(س)، جز به خدا نمی اندیشیم و جز به راه او پا نمی نهیم. در خجسته میلاد دردانه خلقت، با سلاح دشمن شکن ایمان و تقوا و سپر محکم عفاف و حیا ایستاده ایم.

شفاف ترین معنی ایمان

خوش آمدی ای دردانه آفرینش، ای مهربان ترین ابر رحمت، بیا، بیا تا عفاف را معنا کنی. بیا تا عبادت به نمازهای شبانه و خالصانه تو روح بگیرد و تسبیحت، ذکر همیشه بماند. بیا تا ایثار در بخشیدن نانی از سفره افطارت به مسکین و یتیم و اسیر، خلاصه شود. بیا ای سرچشمه همه خوبیها، ای پاک ترین نور، ای شفاف ترین معنی ایمان، ای کامل ترین تبلور انسان. بیا که چه مبارک آمدنیست آمدنت.

سلام بر آمدنت

امروز روز شادی و شعف است. آنجا که فاطمه باشد و ریسمان مهر او فرش زندگیمان را به عرش سعادت بپیوندد و زلال محبتش بوستان ایمان را آبیاری کند و پرتو کلامش علف های هرز باغ هستی را بسوزاند، جای غم نیست؛ جای سلام است و درود. سلام بر آمدنت. سلام بر چشم گشودنت و سلام بر ماندن دو روزه ات و سلام بر تو که باغبان خوبی هایی.

بدترین افراد امت

خوش آمدی ای چراغ فروزان، ای خورشید هدایت، ای آبشار لطف و احسان. خوش آمدی که کلامت به دیدگانمان توان داد تا هرزگان را از خوبان باز شناسیم. هر روز کلام تو را در آینه دلمان به تصویر می کشیم که فرمودی: «پدرم رسول خدا فرمود: بدترین افراد امّت من کسانی اند که در بهره از نعمت ها زیاده روی می کنند و غذاهای رنگارنگ می خورند و لباس های گوناگون می پوشند و در گفتن کلام بی مبالاتند».

پرهیز از بخل

در فرخنده روز میلاد دردانه رسول خدا و گوهر بی همتای خلقت، زیباست اگر از زلال کلامش جرعه ای بنوشیم که به نقل از پدرش فرمود: «از بخل دوری کن که درختی است در جهنم و شاخه هایش در دنیا کشیده شده است، چون به شاخه اش آویزان شوی، تو را به جهنم می برد. به سوی بخشش و کرم بشتاب. درختی است از درختان بهشت که شاخه اش به سوی زمین کشیده شده. چون به شاخه اش بیاویزی به سوی بهشت رهنمونت می شود».

عبادت خالص

کلام فاطمه(س) چون چراغی است که از دریچه دل به درون می تابد و خداجویی و خداپرستی را بیدار می کند. این حبیبه الهی که در عبادت نشان «السابقون السابقون» را بر سینه زده بود و چنان مخلصانه به راز و نیاز با معبود می ایستاد که خدا به او می بالید، درباره عبادت می فرماید: «کسی که خالص ترین عبادت را به سوی خدا روانه کند، خدا بهترین مصلحت را به سوی او می فرستد».

شگفتی خلقت

خوش آمدی ای شگفتی خلقت، ای بلندترین کمالات انسانی، ای زیباترین گل بوستان آفرینش. عالم هستی همواره در حیرت وجود تو خواهد ماند. تویی که برای مستمندان سرچشمه مهربانی و صفا و بخشندگی بودی و در دفاع از آنها، اسوه خشم و اقتدار و عزّت. در برابر دردمندان، لطافت گل به پای لطافت قلبت نمی رسید و در حمایت از ولایت، قلب پولادینت یکسره صلابت و قدرت بود. در حجاب عفیف ترین بودی در سخنوری فصیح ترین، مهربان ترین مادر بودی و بهترین پشتیبان همسر. مبارک باد بر خدا آفرینشی چنین.

عطر آینه

امروز همه آیینه ها به عطر گل یاس معطّر شدند و در عمق شفافیّتشان از مکارم اخلاق فاطمی لبریز شدند، برای ما که دم از عاشقی این گل خوشبو می زنیم، فرصتی مناسب است تا لختی در این آینه ها بنگریم و فاصله دنیاطلبی را تا اخلاق بهشتی دختر پیامبر دریابیم. دریابیم که خوشی، عطر گل یاس را به خود نمی گیرد. از بیهودگی ها دست بکشیم و خود را به آینه ها نزدیک تر کنیم.

عشق گل یاس

مبارک باد روز میلاد دختر گرامی پیامبر اکرم، فاطمه زهرا(س)، بر همه بانوان مسلمان و با ولایت و بر همه پیروان مکتب گرانقدرش؛ همه آنان که در صدف عفاف و حیا مروارید وجود را پروراندند و قدم به وادی عشق زهرا(س) نهادند. مبارک باد این میلاد فرخنده، بر همه آنان که فاطمه وار، پرورش اسلامی را در روح کودکانشان جاری ساختند و مُهر رستگاری بر قلبهایشان زدند. مبارک باد این میلاد خجسته، بر همه آنان که با عشق گل یاس زندگی کردند.

سخنی از فرزند زهرا(س)

«فاطمه زهرا(س) فجر درخشانی است که از گریبان آن، خورشید امامت و ولایت و نبوّت درخشیده است. آسمان بلند و رفیعی است که در آغوش آن ستاره های فروزان ولایت قرار گرفته است.

همه ائمه(ع) برای مادر بزرگوار خود تکریم و تجلیلی قایل بودند که برای کمتر کسی این همه احترام و تجلیل را از آن بزرگواران می شود دید.»

عشق پدری

خجسته باد این عید مبارک و این روز فرخنده؛ روزی که لبخند، لبان پیامبر اکرم(ص) را پر کرد و شادی، قلبش را لبریز ساخت؛ پدری که به دخترش لقب مادر می دهد و پدری که دخترش را موجب شادی قلبش می داند. داستان این عشق از زبان گهربار آن حضرت شنیدنی تر است که فرمود: «فاطمه پاره تن من است، نور چشم من است، میوه دل من است. هرکس او را بیازارد، مرا می آزرد و هرکس او را شاد کند مرا شاد می کند». سلام و درود خدا بر رسول خدا و بر دختر گرامیش.

دوری از دنیا

روح بلند و ملکوتی فاطمه زهرا(س) چنان بود که غبار ظلمانی دنیای زبون هرگز نتوانست دامن آسمانی او را آلوده سازد. زیور دنیا در حسرت یک نگاه آن بانوی گرانقدر، همواره سوخت. امام سجاد(ع) می فرماید: «اسماء بنت عمیس به من گفت: خدمت فاطمه زهرا(س) بودم که رسول خدا(ص) وارد شد. در گردن آن بانو گردن بندی از طلا بود که علی بن ابیطالب(ع) از مال غنیمت برایش خریده بود. رسول خدا(ص) به فاطمه(س) فرمود: ای فاطمه، نکند مردم بگویند که فاطمه دختر محمّد از پوشش زورگویان استفاده می کند. فاطمه(س) گردن بند را درآورد. آن را فروخت. با پول آن بنده ای خرید و آزاد کرد و قلب پدر را با این کار شاد نمود».

ستایش پرورگار

درباره مقام والای دختر پیامبر، بانوی زنان بهشت، آنچه با قلم شکسته مان بنویسیم، چون غباری است در آسمان بیکران. باید از زلال دریای معرفت و پیامبر رحمت مدح او را شنید که فرمود: «دخترم فاطمه، سرور زنان سراسر عالم است. هرگاه در محراب خود در برابر پروردگارش، جلّ جلاله، بایستد، نورش برای فرشتگان آسمان درخشش دارد، چنان که نور ستارگان برای زمینیان درخشش دارد و خدا به فرشتگانش می فرماید: ای فرشتگان من، به بنده من فاطمه بنگرید. بانوی بندگان من در برابر من ایستاده است و بدنش از ترس من می لرزد. او با میل خویش به عبادت من روی آورده است. شما را گواه می گیرم که پیروان او را از آتش ایمن گردانیدم».

ستایش خدا

روز میلاد فاطمه زهرا(س)، روز میلاد همه خوبیهاست. روز جاری شدن زلال ایمان در همه قلبهاست. روز شستشو در چشمه معنویت فاطمی است. روز هدیه اخلاق پسندیده و خوی نیکوست. روز سجده و سپاس خداست؛ سپاس بر آفریدنِ این نور پاک، این سرچشمه رحمت، این نسیم حیات معنوی، این حوریه بهشتی در میان انسان ها. خداوندا، تو را سپاس که عشق او را در قلب ما نهادی. تو را سپاس که دست ما را به ریسمان هدایتش رساندی. مهربانا، نور پرفروغش را همواره بر زندگیمان بتابان. آمین.

در انتظار آمدنت

سال ها بود که خلقت با همه وسعتش، آمدنت را انتظار می کشید. سال ها بود که آب در انتظار دیدن کسی بود که نَفَسش حیات در کالبد بی روح خلقت می دمد. سال ها بود که آسمان چشم به راه کسی بود که در برابر وسعت سینه اش، ذره باشد. سال ها بود که خورشید منتظر نوری بود که از آن گرما و روشنی بگیرد. تو آمدی، بعد از آن همه انتظار. آسمان و زمین لبریز از نور تو شد. تویی که محورِ آفرینشِ همه خلقتی. تویی که مظهر صفات برتری، تجسم کامل ترین صفات خداوندی. تو آمدی و جهان واله تو ماند و دعاگوی قدمت شد. سلام و درود خدا بر تو ای سرچشمه رحمت الهی!

محور آفرینش

آن روز که خدا خواست بیافریند، تو را محور همه خوبی ها قرار داد. تو مظهر رحمت خداوندی. اگر آب مایه حیات است، از دم حیات بخش تو جان می گیرد. اگر خورشید نورانی است، به گوشه چشم توست. اگر رحمت خدا جاری است از بی کران وجود تو سرازیر می شود. اگر پروردگار خشم آرد، از زخم دل توست. ای میزان ترازوی عفو و خشم خدا، بر ما باران رحمت و مهرت را ببار.

نماز فاطمه(س)

سحرگاه است. مدینه در خواب است؛ امّا خانه فاطمه(س) روشن است. فاطمه(س) غرق در عشق خدا و محو در راز و نیاز با او، به نماز ایستاده است.

فاطمه ای که ترازوی خشم و رضای خداوندی است، فاطمه ای که خدایش به او می بالد، به نماز ایستاده و از ترس خدا می لرزد، نفس نفس می زند و با چشمان پر اشک او را می خواند. شگفتا از تو ای فاطمه! و شگفتا از آفریننده تو! مبارک باد این آفرینش. مبارک باد این حضور نورانی. مبارک باد این میلاد خجسته.

آراستن درون

امروز روز مبارکی است. عید خجسته ایست. روز میلاد نور، وزیدن نسیم حیات، باریدن باران رحمت. بیایید دل هامان را خانه تکانی کنیم. غبار دنیانگری و تاریک پسندی را از دریچه چشم ها برگیریم و پرده های سپید عفاف و حیا بر آن بیاویزیم. دل هامان را با رشته های نورانی عشق به اهل بیت آذین بندیم. سبد سبد گل ایمان و معرفت از گوشه کنار قلبمان بچینیم. سینه هامان را از گل ولای مادی طلبی پاک کنیم و بر آن رنگ روشن تقوا بپاشیم. بیایید در خانه دلمان جشن میلاد بگیریم و به کودکانمان عیدی بدهیم. مبارک باد این عید فرخنده، میلاد فاطمه زهرا(س).

راز و نیاز با خدا از زبان دختر پیامبر که خلوص عبادتش مایه فخر خدا بود، حدیثی جان بخش است. دو متن کوتاه زیر ترجمه و برداشتی است از دعای بعد از نماز حضرت فاطمه زهرا(س):

زمزمه نیاز

پروردگارا، هرکه به طلب حاجتی به سوی مخلوقی رود و خود را برای آن آماده سازد، امید لطف و عطا و احسان دارد. مهربانا، اینک من به طلب حاجت از تو آماده شده ام و امید لطف و بخشش دارم. مهربان من، مرا از بخششت محروم مگردان که تو بر طالب حاجت دست رد نمی زنی و گنجینه عطایت از بخشش کاستی نمی گیرد.
به امید نزدیک شدن

الهی، به سوی تو آمده ام به امید نزدیک شدن به تو، نه به پشتوانه عملی صالح و نه به شفاعت مخلوقی جز پیامبرت و اهل بیتش. به سوی تو آمدم به امید عفو بی منتهای تو که ویژه خطاکارانش گرداندی، آنان که همه عمر بر گناه پافشاری کردند و این بسیاری زمان گناه، جلوی عفو و بخشش تو را نگرفت. مولای من، بخشش و احسان، کار همیشگی توست، چنان که گناه عادت من است. پس به حق محمّد و دودمان پاکش، از گناه من در گذر که گناه بزرگ را کسی جز تو ای خدای بزرگ نمی بخشد.

پی نوشت :

۱) سوره نحل ، آیه ۵۸٫
۲) بحارالانوار، ج ۲۱، ص ۲۷۹٫
۳) سوره کوثر، آیه ۱٫

ارسال توسط : sayyed

نظر مخاطبان:


    id="respond">نظر شما:
    1- گزینه های ستاره دار الزامی می باشند.
    2- ایمیل شما نمایش داده نمی شود.
    3- لطفا جهت دریافت پاسخ نظر خود حتما ایمیل خود را بصورت صحیح وارد نمائید.
    نام *
    ایمیل *
    سایت